دوستم داشت ميگفت: بد نگويم به مهتاب اگر تب داريم
اخه ، اگر وقتی حالمون بده و دلمون گرفتست و خونه تاريک و صدای پای تاريکی رو ،
رو در و ديوارش ميشه شنيد ، و وقتی در خونه رو باز ميکنی ميبينی ، امروز دمش گرم،
از اون بالا بالاها برات مشکل چيدن تا شست پات ، و وقتی به جای رفتن بيرون از خونه ،
در خونه رو ميبندی و تو خونهء خودت که 20 سال زندگی کردی ، دنبال يک سوراخ کوچولو
ميگردی که تنهايت رو با هر چی غمه توش جا کنی و درش رو گل بگيری.......
و وقتی دلت انقد کوچولو شده که هيچ حرفی رو از طرف هيچ کس نميتونه تو خودش جا بده،
:و تو اين شرايط يک آدم خوب و مهربون، و يک دوست قديمی و ساده مياد بهت ميگه:
!چه مهتاب قشنگی
خب ميگی چی کار کنيم ؟؟؟ اگر اون موقعه به مهتاب بد و بی راه نگيم ، که بايد بگيريم
اين دوست مهربون رو 1 فصل سير بزنيم!
پس بگويم به مهتاب کم کمک کم کم ....که دل من مانده بود بر دستم
اخه ، اگر وقتی حالمون بده و دلمون گرفتست و خونه تاريک و صدای پای تاريکی رو ،
رو در و ديوارش ميشه شنيد ، و وقتی در خونه رو باز ميکنی ميبينی ، امروز دمش گرم،
از اون بالا بالاها برات مشکل چيدن تا شست پات ، و وقتی به جای رفتن بيرون از خونه ،
در خونه رو ميبندی و تو خونهء خودت که 20 سال زندگی کردی ، دنبال يک سوراخ کوچولو
ميگردی که تنهايت رو با هر چی غمه توش جا کنی و درش رو گل بگيری.......
و وقتی دلت انقد کوچولو شده که هيچ حرفی رو از طرف هيچ کس نميتونه تو خودش جا بده،
:و تو اين شرايط يک آدم خوب و مهربون، و يک دوست قديمی و ساده مياد بهت ميگه:
!چه مهتاب قشنگی
خب ميگی چی کار کنيم ؟؟؟ اگر اون موقعه به مهتاب بد و بی راه نگيم ، که بايد بگيريم
اين دوست مهربون رو 1 فصل سير بزنيم!
پس بگويم به مهتاب کم کمک کم کم ....که دل من مانده بود بر دستم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر