اي رب ، شاکی شدم ، به ديارت آمدم ، گاهی آگاه شدم و به دنباله پشيمان از آگاهی
خويش!
زمانی نبوده ولی صبر کردم،،توانی نبوده ولی عمل کردم،، طعامی بوده و منع کردم...
هر چه روحی داشت لطيف واجب کردم..
بار الّله ها ، که بود ان کس که گفت گر نخواندی 17 بار پيش من نيا؟؟؟؟
چه بود منظورش؟؟ دوست بود يا دشمن ؟؟ اشنا بود يا غريبه؟ چرا او؟ مگر نه اين که هزار سال
گذشت و او نيز برفته ؟؟مگر نه اين که او را نديده ام؟
و مگر نه اين که خدايم به من عقل داد تا بفهمم و چشم داد تا ببينم،
حال که عقل اينگونه يافت و چشم اينگونه ديد،خرم به کجا خواهد رفت؟؟؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر