سه‌شنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۳

چه کسی بود صدا زد ، اي سيب؟؟؟؟؟؟


يک خورشيد بزرگ ، ته ته ته يک مزرعه پر از گندم های سبز ، نسيم شمالی، بادی خنک
و هوايی تازه ، مترسکی خندان مشغول بازی با کلاغان، رودی روان و زلال که سنگ های توش و
ميشه از اين دور دورا هم ديد،، و صدايی که نوازش ميکند روح خسته ی پيرمرد تنها را...

هیچ نظری موجود نیست: