جمعه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۴

غيرممکن

هزاران سال سکوت بی معنا، تاريکی مطلق ، فشار سنگين ترين تخته سنگ ها، تنهايی و نا اميدی او را بزرگ و بزرگ تر ميساخت، هر چه فشار طولانی تر الماس پر ارزش تر و زيباتر
نگون بخت پدر عاقلی که ديوانه وار برای خوشبختی کودک تلاش ميکرد و ندانست که قلوه سنگ اگر دل داشت الماس نميشد


دوشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۴

شاخه گل


با يک گل بهار نميشه ، امّا تک شاخه گل های تو ديگر چيزيست
هنوز در اين شاخه های گلت حتّی اينان که ديگر خشک شده اند سرما پيدا نيست
فضای خانه را ياد گلت گرم ميکند نه شومينه سوزان و نه کرسيه مادر بزرگ

دوشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۴

عشق بعلاوه 3


عزيزم اين گربه به نظرت دوس داشتنی نيست؟
ميدونی که نازنين، من حيوون ها رو انقد دوس ندارم ، البته منظورم به تو نيستا

فهميده

در نظرم ايشان فهميده اند ، آنها که بعض خود نفهمند و بعض خود نخواهند که بفهمند

صدای ايران


:از خانوادهء هنر دو تن
پدر صدای ايران بنان ... مادر صدای ايران هايده
ازدواج فاميلی بود و نتيجه آن است که ميبينيم

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۴

سلول


سرم رو تکيه داده بودم به ميله های سرد سلول
هنوز صدای ناله از سلول بقل قطع نشده بود، حرفاش واضح نبود ، چيزی نمی فهميدم هر چی بود دلش برای آزاديش تنگ شده بود
بچه های قديم ميگفتن تا حالا آزادی رو حس نکرده ولی خيالش تو دلش ديونش کرده
اونشب هم تا صبح ناله زد
فردا صبح که برای هوا خوری از سلول بيرون اومدم ديدم سگ همسايه فقط شبا دلش آزادی ميخواد