و خدايی که بود در اين نزديکی.........
اندک زمان که گذشت خدايمان نيز به رفت، رفت تا ببيند دنيا را چرا آب برده و مردمانش را خواب،
رفت که ببيند نمايندگان انحصاريش در زمين چه کرده اند!! رفت تا دست و صورتی بشويد با
آبی زلال، به زلاليه دلی پاک و رودی روان که از لا به لای سنگ های سرد و يخ کرده ی کوه
قطره قطره به زمين ريختند، رفت تا باز دوباره علاقه اي بيابد به اين مردمان ديوانه ی خاکی (دوری و دوستی)
رفت چون حوصله اش از دست ميليارد ها مسلمان و غير مسلمان که هر روز در خانه اش را
به واسته ی چيزی به لرزه در می آوردند و خواب و آرامش را ستانده بودند سر رفته بود، رفت تا
بار دگری که بر ميگردد ، توانی داشته باشد ، پس اين بود که خدايمان هر چند وقت يک بار
آنتن نميدهد.
(و خدايی که باز خواهد بود در اين نزديکی)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر