هميشه دوس داشت کسی باشه که همه بهش افتخار ميکنن
کسی باشه که همه از وجودش و حضورش لذت ميبرن
بعد از 20 سال که بدون يکی از پاهاش برگشت به کشورش
يک عده، آدم حسابش نمی کردن
و عدهء ديگه بهش ترحم می کردن، هر چی بود درد آور بود
همهء اينا فقط اينو بهش نشون داد که خشت اوّل رو کج گذاشته بوده
يه چی ديگه: قرار نيس هر کی به هيچ کدوم از آرزوهاش نرسيد، زود بدو برای اون دنيا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر