...و وقتی من مردم
با خاکم خشتی درست کنيد برای سقف خانهء بی سر پناهی
يا خاکم را در دستان باد بسپاريد تا به گردش ببرد
يا خاکم را به دريا ها بدهيد تا آنچه زنده ام نکرد، بکند و در اعماق آن جاودانه شناور شود
يا خاکم را در زير نور آفتاب پخش کنيد تا تک تک ذراتم از تابشش لذت ببرند
يا خاکم را به صحرا بسپريد تا پر از شقايق شود
يا خاکم را پای گل ياسی بريزيد تا در او بدمم و خاکم بوی گلی شود که دلی را سر مست ميکند
يا ميتوانيد خاکم را مهری کنيد برای پيشانی عابدی
يا بيايد اصلا به خاکم دست نزنيد خودش سنگ صبوری ميشود برای پيره زنی تنها
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر