سه‌شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۳

امشب هيچی


قلمم دوست داشت امشب هم يک چيزی بگه مث هر شب، دهنش رو وا کرد ،
...انقد سرفه کرد که هيچی از حرفاش نفهميدم
حرف که گوش نميکنه، ديشب بدون پتو خوابيده

هیچ نظری موجود نیست: