گفته های مکتوب يک بلغورگوی دوپا
چیزایی که دوس دارم، چیزایی که دوس دارین، چیزایی که ممکنه دوس داشته باشیم
سهشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۳
امشب هيچی
قلمم دوست داشت امشب هم يک چيزی بگه مث هر شب، دهنش رو وا کرد ،
...انقد سرفه کرد که هيچی از حرفاش نفهميدم
حرف که گوش نميکنه، ديشب بدون پتو خوابيده
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر