شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۳

دوش از سر سنگی ، عقابی به هوا خواست

عقابي يک عمر سوار بر باد به همه جا رفته بود
همه جا رو ديده بود و به همه جا رسيده بود
ديروز قدرت را در بالاش ديد
خواست جوري پرواز کنه که خودش ميخواد ، نه جوري که باد ميخواد
به دقيقه نرسيد پروازش، به زمين افتاد، طعمهء لاشخورها شد

تفسير الوبلاگ: متن های بعدی ، فک کنم يا شنبهء ديگه مياد يا سه شنبه
الا ای حالن اين 3 تا مطلب پايين هم جديده

هیچ نظری موجود نیست: