پنجشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۳

...برف


يک دوس داشتن ساده بود، همونقدری که دويدن روی چمن های بلند پارک رو دوس داشت
يا همونقد که شنيدن صدای پرنده ها ،از لا به لای درخت های جنگل رو دوس داشت
يا همونقدری که بستنی خوردن کنار شومينهء گرم تو هوای سرد زمستون رو دوس داشت
وقتی داشت دوس داشتن ها رو پشت سر هم و تند تند تجربه ميکرد
به جايی رسيد که ديگه دوست نداشت حتّی بستنی بخوره يا گرمای شومينه رو احساس کنه


آرش ميگه:دلم ميخواد داد بزنم چرا نگارم نمياد

هیچ نظری موجود نیست: