شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۵

ميگه . ميگن . ميگيم آيا؟


حبيب ميگه : ميگه که دلش تنگه برای اون قديما، برای اون قديما
برای اون قديما که رو ايون صدای چيک چيک بارون روی ناودون ميومد
ديگه نيستی ديگه... ديگه نيستی روی ايوون نميره
اگه هم بره بارون نمياد
اگه هم بياد بی صدا ميآد
ميگن اسمتو نوشت رو بخار شيشه ، شيشه زارزار گريه کرد تو سکوت
ميگه از وقتی رفتی همش زمستونه
ميگفت تو ستاره ها دنبالت ميگرده، روزا که خوابه

اينا به ما هم ربط داش مگه؟

هیچ نظری موجود نیست: