چیزایی که دوس دارم، چیزایی که دوس دارین، چیزایی که ممکنه دوس داشته باشیم
چهارشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۳
سايه
هر قدمی که بر ميداشت، سايه اش کوچيک تر ميشد با اين که ميترسيد سايه اش ديگه بر سر کسی نباشه ولی راهش رو ادامه داد بعد از چند قدم کوتاه ديگه به نور مطلق رسيد و سايهء سياه در تلاء لو نور گم شدن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر