:از خانوادهء هنر دو تن
پدر صدای ايران بنان ... مادر صدای ايران هايده
ازدواج فاميلی بود و نتيجه آن است که ميبينيم
چیزایی که دوس دارم، چیزایی که دوس دارین، چیزایی که ممکنه دوس داشته باشیم
دوشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۴
صدای ايران
سهشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۴
سلول
سرم رو تکيه داده بودم به ميله های سرد سلول
هنوز صدای ناله از سلول بقل قطع نشده بود، حرفاش واضح نبود ، چيزی نمی فهميدم هر چی بود دلش برای آزاديش تنگ شده بود
بچه های قديم ميگفتن تا حالا آزادی رو حس نکرده ولی خيالش تو دلش ديونش کرده
اونشب هم تا صبح ناله زد
فردا صبح که برای هوا خوری از سلول بيرون اومدم ديدم سگ همسايه فقط شبا دلش آزادی ميخواد
جمعه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۴
يکم يعنی اينقد
خب قبول نيس ديگه! قرار بود يکم من ناز کنم ، تو ناز بکشی يکم تو ناز کنی من ناز بکشم
هنوز يک دور هم بازی نکرديم ولی من خسته شدم از بس ناز کشيدم خب!
اصنش هم من ديگه بازی نميکنم
اميدجونی داره مياد ايراااااااااااااااااان :د
همه مودب بشينين دس به سينه
برنامهء ملاقات رو هم ايشالّا به کمک دوستان يا دوستان درس ميکنيم
پنجشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۴
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۴
دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۴
Will be back soooooon
*hamehgan ba ham dast beh 2a bardarin barai 4shanbeh... 2 ta emtehane to yeh rooz daram :(
khodafeziiiiii ta bad...
(beh joone khodam emkanat nis...)
شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۴
احساس بی بروز
چقدر بده وقتی از کسی انتظار احساسات داری طرف احساسات نداشته باشه يا هم سعی کنه احساسات بروزنده
جمعه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۴
پنجشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۴
...بوی خيس
وای! چه قد بوی موهات رو وقتی بارون می آيد دوس دارم
خيلی دل نشينه! فک کنم چون بوی خاک بارون خورده ميگيره
(ما رفتيم خونهء نو)
اينترنت نداريم ولی آپ ميکنم :-پ
تکامل عقل
کوچکولو بودم ، بادکنکم رو باد پنکه تو تابستون گرم از پنجره به بيرون برد
باد کنکم رو حتّی بيشتر از بستنی دوس داشتم ولی باد نا مهربون بردش
نميدونم چرا هيچ وقت حس نکردم برای بدست آوردنش ميشه از پنجره پايين پريد
خيلی عاقلم
چهارشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۴
نزن بر سر
فک کنم رو فنر نشسته، آخه هر کی هر ضربه ای بهش ميزنه که بره پايين باز چند متر هم از قبل ميآد بالا تر
بخواب ديده
با شکم گرسنه سر به زمين گذاشتن يک مصيبت
سر به زمين گذاشته شده را با شکم گرسنه خواباندن يک مصيبت
سهشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۴
شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۴
توانستن با مفکوريات بنده
زين پس هر وقت هر چی خواستيد اوّل توجه کنيد ، آيا ميشه فعل خواستن رو براش صرف کرد (ميخوام، ميخوای ميخواد، ميخواهيم، ميخواهيد، ميخواهند
بعد اگر حالا چن تا استثنا توش بود مهم نيس ولی خدای نکرده نشه: ميخوام ، نيمخوای، نميخواد، و بقيش
جمعه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۴
ما مرده پرستان ، کمی از مرگ ندانيم
چه اصراريه بگيم طفلک آنکه مرد، ما ملت مرده پرست هنوز تصميم نگرفتيم که برای که غم ميخوريم
آنکس که رفته ، يا آنکس که دارد می رود
هميشه مردگان را بيش از به اصطلاح زنده ها ستايش کرديم
ما برای شناخت خوبی های آدم ها ، منتظر لحظهء خداحافظی می گرديم
*
*
نيمچه نکته ای: دوپا، باز چته؟ کی از زمين پرواز کرد باز؟کشتی ما رو با اين مرگ
چهارشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۴
دوشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۴
نظر
آزادی رو حس کردن ، روی ابرها دويدن، اوج گرفتن و سقوط کردن ، عبور از هر ديوار حتّی سنگيش ،نوشيدن قهوهء تلخ و داغ توی پلتون يا خوردن بستنی ميوه ای توی عطارد
همه رو يکی از دوستام ميتونست بکنه که آدمای 2 چشم روح سرگردان صداش ميکردند
شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۴
عاقهای بی عقل و بی عقل های عاقل
امروز 10 ، 12 تا گنجشک کوچولو با مغز رفتن تو شيشه
بی عقلی بده حتّی برای حيوون های بی عقل
پنجشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۴
انسانی که فقط اسم داشت
چگونه انسانی هستيم؟ انسان بودن ، بدون انسانيت
با کمک زيبايی ها، انسانيت را شناختم ، ولی هنوز که هنوزه به انسان مشکوکم
دوشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۴
سازش
خدا کنه ، هميشه خدای آدم با آدم مهربون باشه
سعی کنيم خدا رو که داريم برای خودمون ميسازيم ، خوبش رو بسازيم
جمعه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۴
پنجشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۴
مغزی در کف پا
در هر صورت هم بند کفشم سفته،هم سرم می درده
فک کنم اين مشکل از اونجايی شروع شد که مغزم افتاد کف پام
سهشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۴
دور
يکيشون خوشگل بود و يکی ديگشون خوشگلتر
تو آسمون ها اونجا که دست هيچ کدوم از آدما به اونجا نرسيده بود
يک جايی که فقط خاطره ها يادشون بود هم رو ديدن
مث بقيهء پروانه ها به هم لبخند زدن دور هم چرخی زدن
و از هم دور شدن
يک مدّت که چرخ زدن تو اوج رو در اون گوشهء خلوت با هم تجربه کردن
!يک دل نه 99 دل عاشق هم شدن
برای اين که 99 تا ، 100 تا نشه
گفتن بيا از هم دور شيم
بيا ديگه دوست نباشيم،آخه ما بالامون فرق داره
ما که نميشه جفت شيم، ما که نميشه جذب شيم
ما که نميشه ما شيم، ما بايد من و تو بمونيم
.... هر دو دور شدن....
تا وقتی که با هم بودن، کنار هم شاد بودن
از پيش هم که دور شدن, به مثل مجنون شدن
هر چی گذشت زمونه،زمونه گشت ويرونه
بله جانم!دنيای اين پروانه ها
شنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۴
جمعه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۴
وی آر استيل الايو
يک روز ديگه هم داره تو اوج زيبايی ميميره ، بازم خوش به حال ما ، که احتمالا زنده ايم
پنجشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۴
دوشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۴
صفر مطلق
داشتم آرزو ميکردم چه خوب ميشه اگه همهء روزهامون عيد باشه
همه به هم تبريک بگيم
همه شاد باشيم
نامهربونی های هم رو ببخشيم
هم ديگه رو دوس بداريم و يک عالمه چيزای خوب ديگه
بعد يادم اومد که اگه اونجوری بود چقد زندگيمون تکراری بود
و چقد بهانه برای خوشحالی کم داشتيم
زود آرزوم رو پس گرفتم
زندگی در بی مشکلی خودش خيلی برام مشکل بود