جمعه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۴

يکم يعنی اينقد



خب قبول نيس ديگه! قرار بود يکم من ناز کنم ، تو ناز بکشی يکم تو ناز کنی من ناز بکشم
هنوز يک دور هم بازی نکرديم ولی من خسته شدم از بس ناز کشيدم خب!
اصنش هم من ديگه بازی نميکنم


اميدجونی داره مياد ايراااااااااااااااااان :د
همه مودب بشينين دس به سينه
برنامهء ملاقات رو هم ايشالّا به کمک دوستان يا دوستان درس ميکنيم

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۴

خيلی بدی

خيلی بدی من قهرم
نيم ساعته دارم بهت ميگم : برای خاطر من هم که شده ، 10 دقيقه نفس نکش

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۴

ما ميشه ما شيم


فک ميکنم ما خيلی راحت ميتونيم با هم زندگی کنيم، آخه خونه قبلی ما پر از مارمولک بود

دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۴

Will be back soooooon

2 ta matlab neveshtama :D vali khob emkanat nis alan up konam...
*hamehgan ba ham dast beh 2a bardarin barai 4shanbeh... 2 ta emtehane to yeh rooz daram :(
khodafeziiiiii ta bad...
(beh joone khodam emkanat nis...)

شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۴

دلم تنگه براش

وای، فک کنم يک نوزده سالی باشه که يک نگاه درس حسابی به پس کلّم ننداختم

احساس بی بروز


چقدر بده وقتی از کسی انتظار احساسات داری طرف احساسات نداشته باشه يا هم سعی کنه احساسات بروزنده

جمعه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۴

آش نخورده و دهن سوخته

خدايا آش که نخورديم ، دمت گرم لااقل بزار يک کاسه ماست بخوريم

عاشقيش



عاشقش کن به عشق ورزيدن
و نه عاشق به عشق
و نه عاشق به عاشق داشتن

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۴

...بوی خيس


وای! چه قد بوی موهات رو وقتی بارون می آيد دوس دارم
خيلی دل نشينه! فک کنم چون بوی خاک بارون خورده ميگيره


(ما رفتيم خونهء نو)
اينترنت نداريم ولی آپ ميکنم :-پ

تکامل عقل


کوچکولو بودم ، بادکنکم رو باد پنکه تو تابستون گرم از پنجره به بيرون برد
باد کنکم رو حتّی بيشتر از بستنی دوس داشتم ولی باد نا مهربون بردش
نميدونم چرا هيچ وقت حس نکردم برای بدست آوردنش ميشه از پنجره پايين پريد

خيلی عاقلم

چهارشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۴

نزن بر سر


فک کنم رو فنر نشسته، آخه هر کی هر ضربه ای بهش ميزنه که بره پايين باز چند متر هم از قبل ميآد بالا تر

بخواب ديده


با شکم گرسنه سر به زمين گذاشتن يک مصيبت
سر به زمين گذاشته شده را با شکم گرسنه خواباندن يک مصيبت

سه‌شنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۴

کم توقع


ديگه نميخواد چشات و رو کارای بدم ببندی
به جاش سعی کن اونا رو با چشای يک نابينا ببينی؟

شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۴

خاص

...تو همه چيت با همه فرق داره
يعنی منظورم اين بود که هيچيت مث آدم ايزاد نيس

توانستن با مفکوريات بنده

برادران ، خواهران ، دوستان ، همبستگان
زين پس هر وقت هر چی خواستيد اوّل توجه کنيد ، آيا ميشه فعل خواستن رو براش صرف کرد (ميخوام، ميخوای ميخواد، ميخواهيم، ميخواهيد، ميخواهند
بعد اگر حالا چن تا استثنا توش بود مهم نيس ولی خدای نکرده نشه: ميخوام ، نيمخوای، نميخواد، و بقيش

جمعه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۴

ما مرده پرستان ، کمی از مرگ ندانيم



چه اصراريه بگيم طفلک آنکه مرد، ما ملت مرده پرست هنوز تصميم نگرفتيم که برای که غم ميخوريم
آنکس که رفته ، يا آنکس که دارد می رود
هميشه مردگان را بيش از به اصطلاح زنده ها ستايش کرديم
ما برای شناخت خوبی های آدم ها ، منتظر لحظهء خداحافظی می گرديم
*
*


نيمچه نکته ای: دوپا، باز چته؟ کی از زمين پرواز کرد باز؟کشتی ما رو با اين مرگ

چهارشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۴

همه رفتند و ما مانديم


در خانهء ما هيچ اگر نيس ، يک ممد خل و چل که هست

دوشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۴

نظر


آزادی رو حس کردن ، روی ابرها دويدن، اوج گرفتن و سقوط کردن ، عبور از هر ديوار حتّی سنگيش ،نوشيدن قهوهء تلخ و داغ توی پلتون يا خوردن بستنی ميوه ای توی عطارد
همه رو يکی از دوستام ميتونست بکنه که آدمای 2 چشم روح سرگردان صداش ميکردند

شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۴

عاقهای بی عقل و بی عقل های عاقل


امروز 10 ، 12 تا گنجشک کوچولو با مغز رفتن تو شيشه
بی عقلی بده حتّی برای حيوون های بی عقل

پنجشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۴

انسانی که فقط اسم داشت


چگونه انسانی هستيم؟ انسان بودن ، بدون انسانيت
با کمک زيبايی ها، انسانيت را شناختم ، ولی هنوز که هنوزه به انسان مشکوکم

دوشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۴

سازش


خدا کنه ، هميشه خدای آدم با آدم مهربون باشه
سعی کنيم خدا رو که داريم برای خودمون ميسازيم ، خوبش رو بسازيم

جمعه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۴

خواسته ام

دلم باران ميخواست ، تگرگت ويرانم کرد

پنجشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۴

مغزی در کف پا

نميدونم بند کفشم رو سفت بستم که سرم درد گرفت يا سرم درد ميکرد که بند کفشم رو محکم بستم
در هر صورت هم بند کفشم سفته،هم سرم می درده
فک کنم اين مشکل از اونجايی شروع شد که مغزم افتاد کف پام

سه‌شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۴

دور

دو تا پروانه ناز که هر کدوم بالاشون يک رنگی بود
يکيشون خوشگل بود و يکی ديگشون خوشگلتر
تو آسمون ها اونجا که دست هيچ کدوم از آدما به اونجا نرسيده بود
يک جايی که فقط خاطره ها يادشون بود هم رو ديدن
مث بقيهء پروانه ها به هم لبخند زدن دور هم چرخی زدن
و از هم دور شدن
يک مدّت که چرخ زدن تو اوج رو در اون گوشهء خلوت با هم تجربه کردن
!يک دل نه 99 دل عاشق هم شدن
برای اين که 99 تا ، 100 تا نشه
گفتن بيا از هم دور شيم
بيا ديگه دوست نباشيم،آخه ما بالامون فرق داره
ما که نميشه جفت شيم، ما که نميشه جذب شيم
ما که نميشه ما شيم، ما بايد من و تو بمونيم
.... هر دو دور شدن....
تا وقتی که با هم بودن، کنار هم شاد بودن
از پيش هم که دور شدن, به مثل مجنون شدن
هر چی گذشت زمونه،زمونه گشت ويرونه

بله جانم!دنيای اين پروانه ها
!...با اين که همش يک روز بود ، ولی همش

شنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۴

رويايی هستيم

بعضی از آدما بدون روياء از دنيا ميرن
بعضی ها هم از بی رويايی

جمعه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۴

وی آر استيل الايو


يک روز ديگه هم داره تو اوج زيبايی ميميره ، بازم خوش به حال ما ، که احتمالا زنده ايم

پنجشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۴

عشق به عشق


نفهميدم دنبال چی بود
عشق با زندگی يا زندگی با عشق

دوشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۴

صفر مطلق

داشتم آرزو ميکردم چه خوب ميشه اگه همهء روزهامون عيد باشه
همه به هم تبريک بگيم
همه شاد باشيم
نامهربونی های هم رو ببخشيم
هم ديگه رو دوس بداريم و يک عالمه چيزای خوب ديگه
بعد يادم اومد که اگه اونجوری بود چقد زندگيمون تکراری بود
و چقد بهانه برای خوشحالی کم داشتيم
زود آرزوم رو پس گرفتم
زندگی در بی مشکلی خودش خيلی برام مشکل بود

شنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۳

دل تنگ تو هميشه


هيچ وقت نميخوام بگم: تسليت ميگم، معنيش برام گم شده
ولی با 1 عالمه از قلبم آرزو ميکنم که غم آخرشون باشه
!اگر چه ميدونم آرزوم برای خدا هم خيلی سخته
*
:هر وقت يکی که دوس دارم می ميره و من بوسش نکردم، يادم مياد
وااااای ، نکنه همهء اونايی که دوس دارم برن و من فرصت نکنم بغلشون کنم
يا آرامش و گرميه دستاشون رو تو دستام احساس کنم
خيلی هول ميشم ، ولی زود فراموش ميکنم
آخه از موندن خاطرات بد ، بدم ميآد ، حتّی اگه زنگ خطر باشه

چهارشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۳

انتظار


از روی دوس داشتن ، انتظار نداشتن، و انتظار روز خوب کشيدن
، برای دوستان انتظار ميسازد، که انتظار نداشته باشی
چه سخت ميشه جواب انتظارات وقتی که دوستا منتظرند